![]() |
![]() |
|
| نقل قول از مه گرفته با ذکر منبع بلا مانع است. |
|
دوست نشسته در نظر چون طليعه ي نعمتها به تو رسيد، با ناسپاسي ادامه ي آن را مَبُر.
|
|
+
چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 13:11 به قلم فرانک رجبی |
|
|
یادمه پارسال همین روز ها بود که به مناسبت لیله الرغائب نوشتم: هله نومید نباشی که تو را یار براند/اگر امروز براند نه که فردات نخواند در اگر بر تو ببندد تو مرو صبر کن آنجا / ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند و ...و حالا یک سال میگذره و من چقد دلم ماه رمضون میخواد.اینقده ماه رمضون پارسال رو دوست داشتم که نگو. کلا پارسال خیلی سال عجیبی بود برام توش خیلی اتفاقات عجیب افتاد. اعتکاف ماه رجب رو که نشد برم حالا ببینیم ماه شعبان و نیمه شعبان و شب قدر رو .... تا یار که را خواهد کز خاک برگزیدن پ.ن: برام دعا کنید |
|
+
جمعه 21 تیر1387ساعت 15:15 به قلم راضيه ترقي |
|
|
دوست نشسته در نظر دقت كردين؟ تو برخورداي اولي كه با ديگران داريم، طرف رو فقط از روي ظاهرش مي شناسيم؛اسم، چهره، مو، قد، هيكل و... مدتي طول ميكشه تا ضمن برخورداي بعدي و ديدن رفتاراي شخصيش، وقتي باهاش مواجه ميشيم فقط اسم و چهره اش رو نبينيم بلكه خصوصيات درونيش هم بياد تو ذهنمون. گاهي وقتا اين شناخت ِروحيات ِطرف خيلي طول ميكشه؛ مخصوصاً اگه ويژگي خاصي تو ظاهرش داشته باشه؛ مثلاً خيلي چاق باشه يا پوست فوق العاده سفيدي داشه باشه يا مثلاً زخم كهنه اي روي صورتش داشته باشه. همچين ويژگيهايي باعث ميشه بيشتر شناخت ما روي ظاهرش باشه، و ديرتر با روحياتش آشنا بشيم و شخصيتشو بشناسيم.(البته لزومي نداره همه ي روحياتشو بشناسيم. شناخت آدما در حدي كه باهاشون برخورد داريم كفايت ميكنه.) حالا فكرشو بكنين: در حالي كه به طور كلي زن زيباتر از مرد آفريده شده، مسلمه كه زيباييهاي زن خيلي به چشم مياد و مانع از اين ميشه كه درست شناخته بشه. به جاي اينكه هويت و شخصيت انسانيش معرفش باشه، زيبايي ظاهريش ميشه تنها معرفش. واسه همينه كه آفريننده ي اين دو جنس، براي جنس زيباتر حدي به نام حجاب قرار داده تا با ويژگيهاي درونيش شناخته بشه. ...يُدنينَ عَليهِنَّ مِن جَلابيبِهِنَّ . ذلِكَ اَدني اَن يُعرَفنَ فَلا يُوذَينَ... آيه 59 سوره احزاب |
|
+
دوشنبه 17 تیر1387ساعت 18:4 به قلم فرانک رجبی |
|
|
مهم اینه که بدونی واسه تک تک لحظه هایی که از دستشون میدی اون دنیا باید جواب بدی..........
مهم اینه که بدونی حتی اگه آب رفته هم به جوی برگرده عمر رفته دیگه اصلا بر نمیگرده...... مهم اینه که حضور خداتو همیشه و همه وقت حس کنی..... "و سیری الله اعمالکم و رسوله"..............
پی نوشت:سهراب نیست و در همه ی مکان ها تو هستی اروسارینن!که وقتی خالق بزرگی در عالم نباشد خالق های کوچک مجبورند تا به مخلوقاتشان هویت دهند. ولو با ساختن مجسمه از کسی که به گفته ی خودش چاره ای جز معمار شدن نداشته..........و نمی دانی اروسارینن که ارمیا از گوشه ای از خاک می آید که گنجشکانش سر در لانه هاشان مینویسند"هذا من فضل ربی" و هرگز به این نمی اندیشند که آیا چاره ای جز گنجشک بودن داشته اند یا نه؟!................................از کتاب بیوتن نوشته رضا امیر خانی
نتیجه اخلاقی: خوش برا با غصه ای دل که اهل راز/عیش خود در بوته ی هجران کنند |
|
+
یکشنبه 9 تیر1387ساعت 12:33 به قلم راضيه ترقي |
|
|
دوست نشسته در نظر چرا تو كل جامعه احساس ميشه كه زن جداي از جامعه است و كلاً مقوله ي "زن" خارج از مقوله ي "انسان" مطرح ميشه ، در حالي كه موضوع "مرد" جدا وخارج از موضوع "انسان" طرح نميشه؟ مثلاً روز ولادت امام علي(عليه السلام) درباره ي انسانيت -و نه لزوماً "مرد" بودن- صحبت ميشه اما روز ولادت حضرت فاطمه(سلام الله عليها) درباره "زن" بودن . چرا "هويت زن" يه موضوع اساسيه اما "هويت مرد" نه ....چرا؟ چون هويت مرد كه از انسانيت خارج نيست ، موضوع "زن" موضوعي خارج از انسانه ! ! ! چي ميشه كه درباره نقش "زن" در جامعه و خانواده سمينار و گفتمان ميذارن در حالي كه راجع به نقش "مرد" نه؟ (منظورم اين نيست كه بيان واسه مرد هم بذارن ! ) يعني همه ي اينا فقط به اين دليله كه مدت مديدي در حق زنان اجحاف شده و حالا كل جامعه-اعم از مرد و زن- ياد "زن" افتادن يا اينكه اصلاً موضوع چيز ديگه ايه؟؟ نمي دونم شايدم نقش زن غير از انسانيتش اونقدر در جامعه و خانواده مهمه كه انسانيتِ زن مورد بحث نيست ، نقش چند برابر زن مطرحه كه بهش گاهي هويت زن هم مي گن ! ! ! نظر شما چيه؟ |
|
+
چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 6:57 به قلم فرانک رجبی |
|
|
دوست نشسته در نظر
خداوند عدالت را مايه ي وحدت و هماهنگي دلها و صبر را وسيله اسحقاق و شايستگي پاداش حق تعالي قرار داد. احتجاج طبرسي ايران انتشارات اسوه.جلد۱ صفحه۲۵۸ |
|
+
شنبه 18 خرداد1387ساعت 8:53 به قلم فرانک رجبی |
|
|
دوست نشسته در نظر
...شكر كه لحظه هامو از حضور خودت خالي نمي كني...
|
|
+
شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 21:33 به قلم فرانک رجبی |
|
|
هفته ای دیگر گذشت و امشب باز شب جمعه است. تا طی این هفته، دیگر خلق نبودش را حس کرده باشند، به ضرورت حضورش پی برده باشند و او را و ظهورش را آنقدر خالصانه خواسته باشند تا این جمعه دیگر فرمان قیام صادر شود. امیدوار است که شیعیانش آنقدر مقدمات ظهورش را فراهم آورده باشند و آنقدر خود و جامعه را برای پذیرش امر فرج سازماندهی کرده باشند و خلاصه آنقدر آماده باشند که تا صبح از شوق خواب به چشمشان نیاید.
* * * دو کوچه بالاتر از موقعیت امام(عج) ، بازار ها شلوغ است و ترافیک پیاده رو ها و پاساژ ها کم از ترافیک همت ندارد. تالارها آغاز زندگی مشترک زوج های جوان را به رقص و طرب ایستاده اند؛ پارک ها و شهربازی ها پر از سر و صدا و قهقهه بچه ها و بچه تر هاست (!) آنهایی که دیشب محور تهران- چالوس را طی می کردند امشب همبازی دریا و ساحل اند. بچه ها اجازه دارند تا نصف شب پای تلویزیون دراز بکشند و فردا خورشید وسط آسمان باشد و آنها وسط رختخواب. فامیل، شب جمعه دور هم جمع می شوند؛ یکی از معاملات اش در هفته گذشته صحبت می کند و دیگری پشت سر همسایه غیبت. جمعی هم که خود را بیش از همه به امام(عج) نزدیک می دانند در مسجدی بزرگ، مجلل، دلباز و البته خلوت مشغول زمزمه دعای کمیل هستند و عاجزانه پاس شدن چک ها یا واحدهای دانشگاهشان را از خدا و امامشان مسئلت دارند ! * * * دم دم های صبح جمعه است. امام(عج) اصحابی را که گردش جمع آمده اند می شمرد. 1...2...3... 4...5... همین؟! اصحاب سرشان را پایین می اندازند و امام(عج) سر به آسمان بلند می کند. زیر لب چیزی زمزمه می کند و رو به اصحاب می گوید: بروید تا هفته بعد ! و خودش بر می گردد به همان دو کوچه بالاتر. می خواست علم اش را در اختیار اصحاب بگذارد؛ می خواست صبرش را، قدرتش را، ایمان و یقین اش را... می خواست شمشیر ها را تقسیم کند؛ می خواست مسئولیت ها را تفویض کند. اگر قیام می کرد... بااین وضع اگر قیام می کرد اول، راهش را می گرفتند، بعد آب را بر رویش می بستند. و از ساعتی دیگر جنگ آغاز می شد. اما چه جنگی؟! با همان نسبت 72 نفر به سی هزارنفر؟ یا کمتر؟ یکی یکی اصحاب کشته می شدند، لحظه آخر امام(عج) خود را بالای سرشان می رسانید و لبخند رضایتی بدرقه سعادت اخروی و ابدیشان می کرد. اما آیا بستری که تکامل بشریت را تا مقام خلیفه اللهی – همان که به خاطرش خلق شده- برساند آماده می شد؟ * * * دم دم های صبح جمعه است. مردم غالبا خوابند؛ چون امروز جمعه است و همه جمعه ها را بالاخص صبح جمعه را زمان استراحت می دانند (!) همه برای خوابیدن و خواب ماندن توجیه کامل چه از نظر عقل، چه از نظر شرع و چه از نظر عرف دارند پس می خوابند. یکی هم دست دیگری را گرفته و کوه های اطراف تهران را آباد می کند. در مهدیه تهران هم جمعی ندبه می خوانند اما نمی دانم چرا هر هفته می خوانند و هفته بعد هم دوباره فقط باید بخوانند. * * * انگار ظهر شده است. اگر امام(عج) قیام می کرد الان همه اصحاب را شهید کرده بودند و خود امام(عج) هم هزاران زخم بر پیکر داشت که افتاده بود. کسی روی سینه اش نشسته بود با خنجری برهنه در دست. - حق به جانب مي گويند: خب اگر «هل من ناصر» اش را شنیده بودیم شاید کمکش می کردیم! چندی پیش کسی صادقانه می گفت: «اگر ما همعصر با واقعه کربلا بودیم اگر چه شاید جزء سپاهیان عمر سعد قرار نمی گرفتیم اما از سپاهیان امام حسین(ع) هم نبودیم ها ! » پرسیدم:«یعنی چی؟! چطور؟ » گفت: «می گویند ظهر عاشورا در فاصله چند فرسخی از کربلا یعنی دقیقا زمانی که بزرگترین واقعه تاریخ در حال وقوع است در روستایی مردم مشغول دوشیدن شیر بزان و رسیدگی به امور جاری زندگی شان بودند. با این که از قضیه کربلا بی خبر هم نبودند. خب ما هم با این وضع تعلق و وابستگی ها جزء همان مجموعه منفعل بودیم دیگه. مگه نه؟» دیدم بیراه هم نمی گوید. * * * انگار ظهر شده است. دیگر همه از کوه برگشته اند. ساحل خزر هم آرام آرام خلوت می شود. بعضی هم بالاخره چشمشان را باز می کنند و می بینند که ساعت، لنگ ظهر را نشان می دهد. بعضی فکر این هستند که از شنبه سری جدید سیم کارت ها واگذار می شود و بعضی فکر امتحانی که شنبه قرار است استاد بگیرد. و هیچ کس فکر امتحانی که امروز داشته نیست. * * * دیگر عصر جمعه است. حتی آنهایی که همین الان در اوج خوشی هستند آرام آرام دلتنگی همیشگی عصر جمعه را حس می کنند. تقریبا همه از بچگی تا الان بار ها از بزرگتر ها پرسیده اند که «چرا عصر جمعه اینقدر دلگیر است؟» و هیچ کس تا کنون جواب درست و حسابی برای این پرسش اش نشنیده است. كسي نگفت اولین جمعه ای که این دلتنگی را حس کردی اولین هفته ای بود که کاری از دستت برای ظهور امام(عج) بر می آمد و نکردی. و از آنروز هر جمعه دلت می گیرد. انگار هر هفته می توانی برای تعجیل در ظهور کاری کنی و نمی کنی. با این وضع عدم آمادگی من و تو و جامعه، در صورت قیام امام(عج)، سرنوشت منتقم خون حسین(ع) نیز چیزی غیر از سرنوشت حسین(ع) نخواهد بود. هر جمعه ی بدون ظهور، عاشورای مهدی(عج) است و تو برای اینکه علت دلتنگی ات را بیابی عصر روزهای جمعه چشمت را باز کن و ببين. ببین در همان لحظات دلگیر سر امام زمانت را بر سر نی می بینی؟
|
|
+
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 9:5 به قلم راضيه ترقي |
|
|
به نام دوست
شب بود. زير بارون ، تنها قدم زدن... گفت: دنبال سقف نگرد واسه خيس نشدن ؛ بذار سر پناهت همين بارون رحمتم باشه ! وقتي از بارون رحمت خدا خيس شدي ، ديگه هيچ سيلاب حوادثي نميتونه خيست كنه !
******************************************************* رحمت خدا خودش نمياد بگه من رحمتم، شكر كن ! خودت حواست باشه كلي رحمت دور و برت ميبيني . نگاه كن !
۱۷ مهر ۸۶ |
|
+
یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 7:12 به قلم فرانک رجبی |
|
|
chenin ke yakh zade imane man/gar hezar bar biayad bahar kafi nist
|
|
+
سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 14:47 به قلم راضيه ترقي |
|
|
آخرين نوشته ها(home) پست الکترونیک |
| دليل آمدنم |
دوست نشسته در نظر
سلام آمده ام حرفهایی را که برای گفتن دارم بنویسم که نا گفته نماند. اینها صفحه های دلتنگی من نیست؛ این دنیای مجازی مجالیست برای نوشتنم. |
| وبهايي كه مي خوانم |
|
دستنوشته های جناب سید مهدی شجاعی اسپريچو (جناب سيد علي ميرافضلي) نور و نار (خانم عرفان نظرآهاری) واژیک (خانم فیروزه سودایی) دانشگاه وب سایت تخصصی مهندسی پزشکی |
| همه نوشته ها |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
مناسبت مذهبي |
| نویسندگان |
|
فرانک رجبی راضيه ترقي |
|
RSS
|